دوشنبه 13 مهر ماه سال 1388
پیاله پیاله
محبت های شبانه ات را نوشیدند
تا مقابل خانه ای که آقا زبانم لال
دراز کشیده ای و دراحتضار
پیاله های غریب
در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم
بلرزد...
* * *
بلند شو آقا
ذوالفقارت
بغض کرده
غریبانه سر به دیوار/ قامتش خمیده...
* * *
بلند شو آقا
کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده
و انبانت
دلتنگ خرماهای تشنه ایست که بی تاب کتف های زخمی تواند
* * *
نگران نباش آقا
ابن ملجم گرسنه نمی ماند
بلند شو آقا...


















